سيد محمد باقر برقعى
53
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بيا و محو كرانهام شو ، بيا و شور ترانهام شو * بيا به محمل كه بىتو ، ديگر دلم هواى سفر ندارد حديث چشمت چه خواندى ، شد ز لطف اعراب ابروانت * اشارتى كن كه عشق ، تاب فراق زير و زبر ندارد اسير دردم ، طبيب من شو ! غريب عشقم ، حبيب من شو ! * دگر كنم بس حكايت دل ، كه عشق ، حرفى دگر ندارد مولاى عشق على را وصف در باور نيايد * زبان ، هرگز ز وصفش برنيايد على تركيبى از زيباترينهاست * على تلفيقى از شيواترينهاست على راز شگفت روز آغاز * على روح سبكبالى و پرواز زبان عشق را گوياترين بود * طريق درد را پوياترين بود دل دريايىاش درياى خون بود * شهادت چون ضميرش لالهگون بود صلابت ، ذرّهاى از همّتش بود * شجاعت ، در كمند هيبتش بود سلامت در زبانش موج مىزد * كلامش تكيه را بر اوج مىزد على با درد غربت آشنا بود * على تنهاترين مرد خدا بود على در آستين ، دست خدا داشت * قدم در آستان كبريا داشت نواى عشق از ناى على بود * اذان سرخ ، آواى على بود شهادت از وجودش آبرو يافت * شهادت هرچه را دارد از او يافت تپش در سينهاش حرفى دگر داشت * حديث خوردن خون جگر داشت تلاطم پيش پايش سخت آرام * تداوم در حضورش بىسرانجام توان در پيش پايش ناتوان است * فصاحت در حضورش بىزبان است خطر مىلرزد از تكرار نامش * سفر گم مىشود در نيم گامش يورش از ذوالفقارش بيم دارد * تهاجم صحبت از تسليم دارد